معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
630
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
صدّيق بار يافتند ، صدّيق از ايشان پرسيد كه رسالتى كه به پدر شما فرستاده بودم به آن حضرت رسانيديد . گفتند : آرى ، و جواب آن رسالت به زبان اين فرزند يعنى بنيامين به تو فرستاده . يوسف روى به ابن يامين آورده گفت : كه پدرت بچه رسالت ترا فرستاده است . بنيامين گفت : اول ابلاغ سلام و دعا نمود و بعد از آن فرموده كه از كيفيّت حزن و اندوه و خوف و كبر سنّ و ضعف بنيهء من سؤال كردى بدانكه حزن و اندوه من بسيار است و خوف خشيت من از حضرت پروردگار جلّ جلاله بيشمار و ياد معاد مرا پيش از اوان پيرى پير گردانيد و تذكّر قيامت در ايّام جوانى موى من سفيد كرده و اندوه يوسف استخوان مرا سست ساخته و كثرت بكاء نور باصرهء مرا زائل گردانيده و ما اهل بيتيم كه شرف و كرامت ما در كشيدن بار بلاست و رفعت شأن ما در تحمّل درد و ابتلا است و چنين شنيديم كه ترا بسبب غم و اندوه من خاطر ملول گشته و در كشف غموم و رفع هموم من اهتمام تمام مبذول مىدارى « فكفى باللّه تعالى جازيا و مثيبا » . بعد از آن چنين وصيت فرموده كه به عزيز بگوى كه به هر كرامتى كه مرا گرامى دارى ، و در دل من جا سازى و در سرور و ابتهاج من سعى نمائى ، آن مقدار نخواهد بود كه تجهيز اولاد من نموده ايشان را به من زودتر باز فرستى ، درد مجاعت اهل بيت مرا تسكين دهى . چون بنيامين به اين طريقت ابلاغ رسالت رسانيد ، يوسف بهغايت متأثّر گشته گريهء بسيار كرد و حزن و اندوه بر دل وى مستولى گشت . بعد از آن نظر كرد ديد كه بر جامهء بنيامين چند موضع معلّم باسم يوسف است كه بر آنجا نام يوسف نوشته . يوسف از وى پرسيد كه اين چيست ؟ فرمود كه : اين نام برادر من است يوسف كه او را گرگ خورده و مرا تأسّف و